زمانی که و طن بی آسمان بود به سوگ شاه شاهان جهان بود

زمانی که میان ما فغان بود شکوه مملکت دست مغان بود
سرآغاز و طن غرق عدم گشت میان کوچه ها بر ما ستم کشت
که ناگه در دل آن نا سپاسی یکی از شیردختان ملک پارسی
فرستاد از وطن پیکی زیاران که ای شوی من ای سردار ایران
بیا بنگر وطن صد پاره گشته شغال و دد به تخت ما نشسته
وطن گشته سرای دیو واوباش بیا و چاره ساز ملک ما باش
کمی بعداز غم و درد فراوان سپاه داریوش آمد به ایران
هرآن کس ظلم وآشوبی به پا کرد کمربر بسته بر ملت جفا کرد
به فرمان و به حکم وزور دارا به بند آمد کنار سخره یک جا
سپاه داریوش و جمله یاران به خون خواهی کوروش شاه ایران
رسیدن به دل خاک سکایی به آن شهر پر از ننگ وتباهی
شکستند سدآن بی عادلان را توموروس آن شه بی آسمان را

به خاک و سرزمین پارس بردند کنار کاخ کوروش سر بریدند
پس از چندین نبردوجان فشانی دوباره شد درفش ما جهانی
دوباره صلح و آرامش به پا شد سریرشوکت و دانش به پا شد
به پاس آن همه عدل و عدالت به شوق آن همه افکارو غیرت
میان کوه بیستون در دل سنگ کشیدن نقشی از شاه پر جنگ
که نقش یاقیان ننگ و ناپاک بمانده یارگاراز آن شه پاک