تبلیغات
سرباز پارسی - شعری از شاعری باذوق "صادق علی حق پرست" که منشور کوروش را به نظم کشیده است

جهان در سیاهی فرو رفته بودبه بهبود گیتی امیدی نبودنه شایسته بودی شهنشاه مردرسوم نیاکان فراموش کردبناکرد معبد به شلاق و زورنه چون ما برای خداوند نورپی کار ناخوب دیوان گرفتخلاف نیاکان به قربان گرفتنکرده اراده به خوبی مهردر اویخت با خالق این سپهردر آواز مردم به جایی رسیدکه کس را نبودی به فردا، امیدبه درگاه مردوک یزدان پاکنهادند بابل همه سر به خاکشده روزمان بدتر از روز پیشستمهای شاهست هر روز بیشخداوند گیتی و هفت آسمان ز رحمت نظرکرد بر حالشانبرآن شد که مردی بس دادگربه شاهی گمارد در این بوم وبرچنین خواست مردوک تا در جهانبه شاهی رسد کوروش مهربانسراسر زمینهای گوتی ومادبه کوروش شه راست کردار دادمنم کوروش و پادشاه جهانبه شاهی من شادما ن مردمانمنم شاه گیتی شه دادگرنیاکان من شاه بود و پدرروان شد سپاهم چو سیلاب و رودبه بابل که در رنج و آزار بودبراین بود مردوک پروردگارکه پیروز گردم در این کارزارسرانجام بی جنگ و خون ریختنبه بابل درآمد ، سپاهی ز منرها کردم این سرزمین را زمرگهم امید دادم همی ساز وبرگبه بابل چو وارد شدم بی نبردسپاه من آزار مردم نکرداراده است اینگونه مردوک راکه دلهای بابل بخواهد مرامرا غم فزون آمد از رنجشانز شادی ندیدم در آنها نشاننبونید را مردمان برده بودبه مردم چو بیدادها کرده بودمن این برده داری برانداختمبه کار ستمدیده پرداختمکسی را نباشد به کس برتریبرابر بود مسگر ولشکریپرستش به فرمانم آزاد شدمعابد دگر باره آباد شدبه دستور من صلح شد برقرارکه بیزار بودم من از کارزاربه گیتی هر آن کس نشیند به تختاز او دارد این را نه از کار بختمیان دو دریا در این سرزمینخراجم دهد شاه و چادر نشینز نو ساختم شهر ویرانه راسپس خانه دادم به آواره هانبونید بس پیکر ایزدانبه این شهر آورده از هر مکانبه جای خودش برده ام هر کدامکه دارند هر یک به جایی مقامز درگاه مردوک عمری درازبخواهند این ایزدانم به رازمرا در جهان هدیه آرامش استبه گیتی شکوفایی دانش استغم مردمم رنج و شادی ن***تمرا شادی مردمان آرزوستچو روزی مرا عمر پایان رسیدزمانی که جانم ز تن پر کشیدنه تابوت باید مرا بر بدننه با مومیایی کنیدم کفنکه هر بند این پیکرم بعد از اینشود جزئی از خاک ایران زمیندرود بر کوروش کبیر که باعث افتخار ایران زمین و تمام آزاد اندیشان سراسر گیتی است