تبلیغات
سرباز پارسی - سلام
سه شنبه 1390/06/29

سلام

   نوشته شده توسط: بابك خرمدین    

سلام بچه ها خوب هستین یه یه اتفاقی برام افتاده البته یه اتفاق شیرین ولی خیلی نا امیدم درگیر یه عشق ناخواسته شدم شاید شما همتون بگین من دیوونه ام یا عقلمو از دست داده ام ولی بذارین بهتون بگم من قبلا عضو انجمنی بودم تا یکسال قید اینترنت رو زدم اگر تاریخ وب رو ببینین متوجه میشین چقد اپ نکردم تا اینکه 7 فروردین امسال بود دوباره سیستم خریدم و برگشتم به نت و اولین جایی که رفتم چت روم همون انجمن بود که با دختری اشنا شدم چند ماه از خودم کوچیکتره من 22 سالمه.اوایل جدی نگرفتم به خودم گفتم کوروش اینجا چته تو یه رهگذری بیخیال شو ولی نتونستم مرداد ماه بود که اینجوری شدم دقیق قبل سفرم به کربلا نتونستم گفتم مدتی باهاش چت نکنم نشد طاقت دوریشو نداشتم رفتم سفر شیراز بازم نشد رفتم کربلا گفتم حتما تو این یک هفته فراموشش میکنم ولی اصلا نتونستم واقعا دوسش دارم زندگی کردن بدون اون سخته واسم الانم خودش پی برده که دوسش دارم میگه میدونم دوسم داری و عشقت پاکه و واقعی ولی من نمیتونم اوایل فکر کردم شاید بی اف داشته باشه یا نامزد ولی تحقیق خوب کردم نداره ولی از یک چیزی میترسه.اهان اینم بگم من بهش گفتم واسه یکی دو روز نمیخوامت عاشقت شدم واقعا به خدا بدون اون نمیتونم الان که دارم براتون مینویسم چشمام پر اشک شده تورو خدا کمکم کنید یه راه چاره ای بذارین جلو پام اگه دو نفر رو میشناسین که از طریق نت بهم رسیدن تورو قران بهم معرفی کنید من اینا رو نشونش بدم که بدونه دیگه گذشت اون روزا که تو خیابون اشنا شد یا تو مهمونی به خدا دلم بدجور عاشقشه بدون اون نمیتونم دارم دیوونه میشم اگه کسانی رو میشناسین که از طریق نت اشنا شدن و بهم رسیدن بهم معرفی کنید تورو خدا میدونم شاید با خودندن این مطلب بهم بخندید و بگین من دیوونه ام ولی عاشق شدم عاشق دختری شدم که 800 کیلومتر با خودم فاصله داره شب و روز تو فکرشم سرکارم همه حواسم به اونه شاید باورتون نشه ولی چند وقت پیش چنان تو فکرش بودم که اصلا نفهمیدم چطور یک نفر اومد تو مغازه یه لباس برد و در رفت من عاشق شدم مجنون شدم یکیتون کمکم کنه به عشق زندگیم برسم